...

نمی دانم چرا وقتی یکی از بستگان که پرورش ماهی دارند توی تلگرام ازمن پرسید: ماهی ارگانیک می خواهید ؟ گفتم : بله بیست کیلو ! دیروز که ماهی ها را برای اقوام می برد ساعت ده شب خانه ی ما رسید و بیست کیلو ماهی قزل آلا را توی یک صندوق پلاستیکی تحویل همسرم که خبر نداشت داده بود فکر می کردم حداقل امعا و احشای ماهی ها را پاک کردند شب از نیمه گذشته بود و من همچنان ماسک زده مشغول تمییز کردن ماهی بودم همسرم گفت : چرا اینقدر ماهی ؟ خب می گفتی پاک کرده می گرفتم ،گفتم : به خاطر ارگانیک بودنش گرفتم که کمتر بو بدهد می دانست که ماهی دوست ندارم و به خاطر بچه ها بخصوص پسرم که از گوشت قرمز منع شده گرفتم و می دانستم که وسواس دارد و كمكم نمي كند. منی که هیچوقت نمی توانستم آدمهایی که اولین انتخابشان غذاهای دریایی باشد را بفهمم داشتم دل و روده شان را خالی می کردم و فکر می کردم به بوی زهم ماهی که هرچقدر هم دور برش را بگیری و ادویه بزنی و چه و چه ... فایده ندارد و موقع خوردن بالاخره اول یا آخرش زهرش را می ریزد و حالت را بد می کند ...

پ.ن همکار جوانم هنوز تبریک ازدواجش را نگفته بودیم که همسرش فوت کرد آشفته می شوم از سیاهی و شیون و سرمای بعد از مرگ از جای خالی آزار دهنده ای که نمود می کند برای زنده ها و تمام نمی شود از سردردهای لعنتی که بعد از هر غصه ای می گیرم که چند روزی ست خوب نمی شوم ...

 این شعر  راگوش کنید .

/ 0 نظر / 21 بازدید