...

چشمهایم قرمز شده بودهمکارم می گفت از آلودگی هواست ولی خودم می دانستم بخاطر سرمای صبح بود که پیاده رفته بودم و حس می کردم صورتم از سرما تیر می کشد به خانه که برگشتم دیگر معلوم بود که سرماخورده ام تب و لرز کردم انگار جابه جا می شدم توی فصل های سرد و گرم . قرص خوردم و تلخی اش پخش شد در دهانم و خوابیدم با یک پتوی اضافه گونه هایم داغ شده بود ولی سوز سرما از تنم می آمدچشم هایم باز نمی شد ... که صدای مهمانها را از پله ها شنیدم غریبه نبودند ...

مهمانی با شامی نیمه کاره،همه در آشپزخانه مشغول بودند و چه خوب که بودند ... 

/ 2 نظر / 30 بازدید
آمیتیس

بلا به دور دوست عزیز. امیدوارم همیشه سلامت باشید [گل]

نلی

مهمون اگه خودش تو همچین موقعی بیاد کمک که خوبه اگه نه مهمون بازی در بیاره که تو چنین شریطی فاجعه س مثل مادرشوره من که دیشب یهو اومد خونمون و یه کله اومد آشپزخونه تا خود شام کمک کرد. از این مهمونا خوبه بیاد :))