...

دیشب وقتی توی بهار خواب خانه ی پدری خوابیده بودم ماه را نگاه می کردم ساعت از دو صبح هم گذشته بود . مطمئن بودم که همان لحظه به نورسفید و کم جانش خیره مانده است ...

مهتاب را دوست دارد ؟! نمی دانم ...

پس از کجا حس می کنم مثل درد ؟!

مثل درد ...

/ 0 نظر / 13 بازدید