خودکارآبی ، کاغذ

دلم می خواهد بنویسم ، یک نامه بنویسم ، یک نامه ی بلند با خودکار آبی روی کاغذی که خط های باریک و کمرنگ دارد ، یک طرفش بنویسم و یک طرفش را سفید بگذارم ، پاراگراف های کوتاه بنویسم یک خط در میان ، جاهایی بیتی شعر ، بعضی جاها جمله ای از کسی ، نقل قول بنویسم اما بیشترش حرف های خودم . آخرش را خوب تمام کنم ، تاریخ بزنم ، ساعت ، اینکه کجا بودم ،بنویسم از طرف ... و با یک عبارت مناسب خودم را معرفی کنم . با ابنحال از اول معلوم باشد نویسنده من بودم ، از دست خط ها ، ترکیب ها ،از جمله ها ... 

دوست دارم نامه ای بنویسم که بدانم حتما جواب دارد زود به دستت برسد لاک و مهر داشته باشد عصر یک روز پاییزی به دستت رسیده باشد وقتی که باران قبلا شروع شده است از طرف دوستی ، آشنایی ، عزیزی ...

کاغذ و جوهر چیز خوبی ست چیزی که حالا آدمها دلتنگش می شوند وقتی که هرچیزی از روی صفحه ی شیشه ای خوانده می شود و با فشردن دکمه های بی روح نوشته می شود وقتی حرف ها کم جان می شوند تند و سریع خوانده می شوند ، خوب یا بد زود فراموش می شوند بیشترش هم هرگز گفته نمی شود آنهایی که بجز خود کلمات هستند ...

/ 2 نظر / 5 بازدید
نلی

به شدت یاد آهنگ شدددد خزااان گلشن آشناییییی افتادم شاید دلیلش اینه یه روز پاییز توی ماشین منتظر نشسته بودم بارون به شدت میکوبید و دستگاه پخش این رو میخوند

آمیتیس

چقدر دلم میخواد کسی با همین حس و حال نامه ای برای من بنویسه. دوستی، عزیزی، از راهی دووووور....