...

مدتها بود تصمیم گرفته بودم زمانی را برای خودم بگذارم حالاکه بچه ها بزرگ شده اند و می توانند یک روز خانه را اداره کنند اگر شده در هفته نصف روز . چند روز پیش که از اداره آمدم گفتم که امروز خانه دست خودتان است می خواهم سریالی را که یکسالی می شود ندیدم تماشا کنم ... اولین قسمت را نگاه کردم و به همین نام و نشان هشت قسمت سریال را تا دو و نیم شب دیدم ... صبح  هرکاری کردم نتوانستم از جایم بلند شوم کمرم گرفته بود و نتیجه ی این تصمیم این شد که دو روزاست اداره نمی روم به همکارم که گفتم خنده اش گرفت گفت نگران نباش کارها را انجام می دهم تو مواظب خودت باش که پشه لگدت کند باید بمانی خانه ! 

یک روزهایی توانم بیشتر بود .

پ.ن : دخترم می گوید تغذیه هرکسی را به تو بسپارند بهتر از این نمیشود، مدتی ست آب و دون این پرنده را من می دهم .

/ 0 نظر / 20 بازدید