...

مسافر شدیم .

بدون اینکه از قبل برنامه ریزی شده باشد ، خواهرم دیروز پیشنهاد سفر دادو همسرم هم استقبال کردحالا فردا مسافریم . می دانم که سفر رفتن آداب خودش را دارد و من در این وقت کم باید همه را به جا بیاورم . امروز چمدان را در یک نقطه کم تردد اتاق گذاشتم و هرچه را که به نظرم می رسید لازم است درآن جا دادم و بعد روی ورقی که لیست گرفته بودم علامت می زدم بچه ها هم هرکدام برای خودشان وسایلشان را جمع می کردند . خیلی فرقی نمی کند سفر چند روزه باشد یا یک روزه همیشه باید احتمالات را درنظر گرفت .و این فقط شامل چمدان بستن نمی شود . قبل از سفر باید فکر خانه را هم بکنم ، رخت و لباس نشسته نمانده باشد تمام ظرف ها مرتب در کابینت چیده شده باشد و یخچال تمییز باشد . اگر کمی هم زرنگ تر باشم کمدها را هم دستی بکشم ، گلدان ها را آب بدهم و به همسایه بسپارمشان و یک وعده غذایی برای توی راه آماده کنم، همسرم می گوید:مگر می خواهند به تو امتیاز بدهند، هر چند که می دانم خودش از من حساس تر است و ته دلش کلی هم راضی ، بعد موقع خواب که می رسد اگر به چشمانم بیاید که خیلی کوتاه است و گر نیاید آنقدر شب برایم طولانی ست که خلقم تنگ می شود تا راهی شویم ،یاد حرف مادر بزرگم افتادم که می گفت: درسفر یک تکه طلا با خودت داشته باش سفر است دیگر خبر نمی کند ...

 

پ.ن فقط می دانم دور ترین سفر من تا نی نی چشمانی است که مرا  ببیند و دوستم داشته باشد .

من سفر کردن نمی توانم ...   

/ 4 نظر / 9 بازدید
arshin53

سلام خوش بگذره، به سلامتی...

انسان

[هورا][دست]بسلامتی ودلخوشی[هورا]خوش بگذره[هورا] مادر بزرگتون درست میگن[دست]ولی امروزه بانک وعابر بانک است[هورا]

کلبه شعر

اان شالله خوش بگذره و سفری پر از اتفاق های خوب باشه. من هم دیروز از سفر مشهد برگشتم. اما هنوز دلم اونجاست