ای کاش آدمی وطنش را ...

یک روز که تنها باشم

این حال خوش را خواستم شریک شویم باهم ...

شعر عنوان از شفیعی کدکنی است اصلاً بگذارید چندی از ابیات بعدش را هم برایتان بنویسم بیداد می کند ...

ای کاش

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها در جعبه های خاک

یک روز می توانست  همراه خویشتن

ببرد هرکجا که خواست

در روشنایی باران

در آفتاب پاک ...

/ 3 نظر / 16 بازدید
آمیتیس

این شعر، با صدای فرهاد ... آخ که چقد دلنشینه.. به به چه گلهای خوشگلی.. چه آشپزخونه ای [خنده]

نلی

چقدر خوبه این گلها :) منم همین روزها باید گلهای توی راه پله رو بیارم خونه دیگه هوا سرد شده :) شعرهم مثل همیشه عالی بود و البته کسی که دور از وطنه بهتر حسش میکنه لطافت و اندوه این شعر رو . :)

نلی

جوابتون به آمیتیس درد من رو تازه کرد دستمال دور سینک بخوره اونور میگه همیشه همه جا اینقدر کثیفه !؟