...

چشمهایم تار می بیند، دراز کشیدم . فکر می کنم سقف اتاق می چرخد و به من نزدیک می شود ... شبهای روشن .... به رویا و شبهای روشن استاد جوان فکر می کنم . به اینکه عشق چقدر ناگهانی سراغش آمد در یک پیاده روی شبانه و چه زود هم تنهایش گذاشت فکر کردم برای آن کتاب ، آن فیلم اگر هر پایانی انتخاب می شد از شکوه و زیبایی آن عشق کاسته می شد . عشقی که استاد جوان را از لابه لای کتابهایش بیرون کشید از انزوای خودش . که البته همان نرسیدن باشکوهش کرد،در شناختی کوتاه و فرصتی کم ....

همانطور که فکر می کردم سقف به صورتم چسبیده دستم را دراز کردم روی عسلی کنار تخت و جعبه ی قرص را برداشتم ،ورق قرص را بیرون کشیدم بروشورش بیرون افتاد کاغذ را به صورتم نزدیک نزدیک کردم بعد از دو هفته مصرف ... عوارض دارو تاری چشم ، تهوع ، گیجی ، افسردگی ....


/ 1 نظر / 10 بازدید