...

من از خیلی چیزها می ترسیدم :

از مادیان سپید پدربزرگ

از مدیر مدرسه ،

از قیافه عبوس شنبه ،

چقدر از شنبه ها بیزا بودم .

خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد ،

پنجشنبه تکه ای از بهشت بود ...

چقدر زیبا گفته است سهراب پنجشنبه ها برای من تکه ای از بهشت بود ...

/ 2 نظر / 46 بازدید
arshin53

سلام خدمت م... از خوانندگان قدیمی شما هستم... آرشین... شاد و سلامت باشید... پرشین تغییرات زیادی کرده... وارد شدم که مطلب بنویسم ولی ارسال نمیشود... شما لطفا راهنمایی کنید. با تشکر... البته همینجا اگر لطف کنید

sobh91

ببخشید متوجه نشدم در صفحه ی خودتان پاسخ دادم