...

مستندی دیدم از اعتیاد،اعتیادیک خانم به جمع کردن و نگهداری از هرنوع وسیله ایی بدون آنکه درمدت عمرش چیزی را دور بریزد ، اعتیاد به کاشتن گل و گیاه ، حتی کاشتن گلهای پلاستیکی و بطری . خانه اش کوهی از اشیاء ، قوطی ، چوب ، پلاستیک ، لباس ، کتاب ، کاغذو ... بود فرزندانش از وضعیت خانه به ستوه آمده بودندو هروقت سعی می کردند وسایل اضافه ایی که مادرشان جمع کرده بود را دور بریزند جنگ واقعی شروع می شد . ولی از نظر میشل اینها یکسری مجموعه بودند ، مجموعه ای از عروسکها ، چرخ خیاطی ها ، گلدانهای گل ، باغچه ، ظروف ، مجموعه ای از خاطره ها ... وقتی علت را از او می پرسیدندگفت : من بچگی نداشته ام و حالا به شیوه ی خودم طغیان کرده ام و همه چیز طبیعی ست ، از تمامشان خاطره دارم ... مددکاران او را یک بیمار می دانستند و می خواستند وضعیتش را به حالت عادی برگردانند ...

اشیاء چه خاصیت غریبی دارند !

/ 2 نظر / 123 بازدید
نلی

نمیدونم چرا فکر کردم همه مون یه جورایی شبیه این خانومیم تمام اتفاقات و آدمهای زندگیمون رو به اصرار میچپیم کنج دلمون . حتی اون خاطره ها که تلخن بدن ...حتی اون آدمها که حالمون رو خوب نمیکنن به درد نخورن براموت حس بدن .... گاهی گوشه ی دل و مغزمون مجموعه ایی از چیزهای به درد نخوره که سنگینمون میکنن و بوی تعفنشون حالمون روبد میکنن

آمیتیس

اه اه منم باشم به ستوه میام ازین زندگی ریخت و پاشیده. مامان منم کم پیش میومد که چیزی رو دور بریزه حتی دبه های پلاستیکی ماست رو نگه میداشت واسه استفاده در آینده. انقدر بگو مگو کردیم باهاش که اینا پلاستیکی و سرطان زاست که دیگه الان خیلی کم مبادرت به نگهداری لوازم به درد نخور میکنه