این تابستان ...

خانه تکانی پاییز نزدیک است .

باید خانه را آماده کنم برای مهر ... اول باید قفسه کتابها را خلوت کنم برای کتابهای دخترم ،کتابخانه اش را از قاب عکسها ،کتابهای داستان، گلدان های کاکتوس و عروسکهای کودکی اش خالی کنم و بعدکتابهای درسی اش را باهم جلد کنیم و مرتب بچینیم ،اینجا که تمام شددیگر فرقی نمی کند از کجای خانه شروع کنم ... 

پاییز نزدیک است و من چقدر خوشبخت بودم این تابستان که هر روز که به خانه می رسیدم همه چیز مرتب بود و میز آماده ، دخترم آشپزی را شروع کرده است و البته به فرآیند غذا درست کردن بیشتر علاقه دارد تا خوردن ، برعکس پسرم که از اول اهل دل بود و آنقدر که دوست دارد وقتش را در باز و بسته کردن در یخچال و دور و بر گاز بگذراند به کار دیگری دل نمی دهد . امروز وقتی بچه ها به من زنگ زدند و دستور غذا می گرفتند به همکار گفتم : همیشه دلم برای خودم و مادران شاغل می سوخت از اینکه از لحظه ای که از سر کار برمی گردم فکرم درگیر خانه است ، هرچند با کارکردن حال زندگی مان بهتر است اما انگار یکی تمام لحظه هایم را به هم کوک می زند ، روزها تمام می شوند و شب ها به نیمه می رسند اما من تمام نمی شوم وحالا این تابستان ،وقتی که عصرها خسته ام و روی کاناپه می نشینم و بعد صدای بچه ها که می پرسند : مامان چای لیوانی یا فنجان ؟با خودم می گویم : 

خدا چقدر هوای من را دارد ...   

/ 4 نظر / 4 بازدید
banuyesharghi

چه دخمل کدبانویی لم دادن رو کاناپه و چای و کتاب یکی از فانتزی های منه ^_^ پاییز رو دوست دارم. خدا هواتونو داشته تا ابد ان شاالله :)

انسان

سلام...صبح بخیر..آدرستون مرتبا کم میکنم..الان تو کامنتهای قدیمی پیدا کردم...[نیشخند]

انسان

[دست]بخاطر شاغل بودنتون[هورا] ولی شاغل بودن و بچه تربیت کردن دیگه نهایت هنر یک خانم[هورا]اونم در این جامعه[دست]

نرگس

سلام خداوند شما و خانواده را سلامت بدارد