تابستان

تابستان که می شود ، یکباره به یادم می آید که چقدر دور افتاده ام و هر تلاش و تکاپویی برای رهایی از این جزیره ای متروک و تنها غیر ممکن است. 

نه زخم های مرا مرهمی است و نه تنهایم را .....گرما و ترس از انبوه بیماری ها و دردها و نامرادی های ناشناخته آن چنان موجودی از من ساخته است که گمان نمی کنم مرهمی برای آن باشد ، نه چسب زخم های دستفروش فقیر و نه هیچ چیز دیگر.

گمان می کردم نوشتن یا خواندن یا خاموش ماندن ....مرهمی باشد بر زخم های من اما گویا چنین نیست.

 

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
نلی

برای زخم های من هم گاهی :( حالتون خوب