من

هر روز کارهای تکرای انجام می دهم . ازخواب بیدار می شوم ، صبحانه می خورم ، خودم را در آیینه نگاه می کنم ، سرکار می روم ، کارهایم را چک می کنم ، یادداشتهایی می نویسم ، وظایفم را انجام می دهم و به خانه بر می گردم ، کارهای خانه را سروسامان می دهم ، گاهی خرید می کنم ، گاهی عروسی و مهمانی و گاهی هم همدردی با دیگران ... احتمالاً غایت زندگی این نیست چرا یک روز فکر نکنم به آن مسیری که پیاده می روم که چه شکلی است . خیلی فرق می کند که چه کاری ارزش انجام دادن دارد . اصلاً برای چه آمده ام ؟ که هر روز یک مشت ... ببافم و هر روز از خود راضی تر از دیروز شوم و فکر کنم من خیلی مهم هستم در حالی که نیستم" مهم کاری ست که انجام می شود " این که چه کسی آن را انجام می دهد چه اهمیتی دارد. کار عالم روی زمین نمی ماند چه من باشم ، چه نباشم ؟ این فلسفه ی " من مهم هستم " خیلی غم دارد . همین که همه ی دنیا روی آن می چرخد این روزها هر نویسنده ای که می خواهد معروف شود باید حتما در اینباره حرف بزند و مثلاً اعتماد به نفس بدهند به آدم ، این اعتماد به نفس دادن های کاذب که یک خود بزرگ بینی پوچ نیست هم کارش غم دارد ... فکر کنید یک موجود ریز در میان میلیاردها نفر است که تازه آنها هم روی یک نقطه هستند روی یک مدار، یک نقطه ی خیلی ساده درون یک منظومه ی کوچک و بعد ادم فکر می کند از خودش و تمایلاتش و آرزوهایش ارزشمندتر و بالاتر هیچ چیز دیگر درعالم نیست . 

به نظر در هیچ دورانی به اندازه ی این سالها آدم خودش را یعنی هر شخصی خودش را عالم تصور نمی کند .... 

/ 6 نظر / 11 بازدید
نلی

بنظر میرسه توی این هستی بی کران که ما فقط یه آسمون و زمینش رومیتونیم ببینیم ما واقعا هیچی نیستیم اما اینجور وقتها فکر میکنم من اونقدر بودن مهم بوده که خدا خلقم کرده. من مهمم چون خدا با اون عظمتش برای من وقت گذاشته . منم گاهی فکر میکنم که چی وقتی بود و نبود من مثل هزاران نفر که اومدن و رفتن و فراموش شدن چه اهمیتی داره ؟ولی واقعا قضیه همینه ما نیازی نیست اتم بشکافیم تا مهم شیم ما به دنیا نیومدیم که مریخ رو فتح کنیم ما به دنیا اومدیم تا بندگی کنیم . بندگی کرن مهم ترین کار دنیاست.

آمیتیس

سلام صبح عزیز. امیدوارم حالت خوب باشه و این روزای نزدیک به پاییز حال و هوات مث باد خنک پاییز باشه این که دیر میام نه اینکه مشغله دارم ، نه! تلگرام یه کاری کرده که حال وبلاگ نویسی رو ندارم. زندگی یه دور باطله. هی میچرخیم و می چرخیم ولی باز همون جای اول هستیم. معلومم نیس که واسه چی این همه سگ دو میزنیم. نه لذتی، نه شور و شوقی برای دیدن فردا. ما محکومیم به زنده بودن

آمیتیس

منم خوبم عزیزم. راستش نوشته هام همه بوی غم داره. تا میام بنویسم همه غصه هام میاد تو دلم. خودمم خسته میشم از غمگین نوشتن

اسد

سلام و وقت بخیر. خیلی از زمان و خودت شاکی هستی!! چرا؟ این یادداشت کیست؟ این یادداشت در اثر تجربه ی چه کسی به وجود آمده است؟؟ از صبح که پا می شوی تا اخر شب به دقت بنویس که چه می کنی و چرا این کار ها رو انجام می دهی!! فکر کنم فطرت ات به صدا در آمده و قدری باید با اسطوره و عرفان پیوند بخوری...

اسد

سلام دوباره بر شما. هرمان هسه می گوید:نوشتن نیکوست،اما فکرکردن نیکوتر. اگه برات سخت نیست و حوصله ات میکشه؛قدری اشعار مولانا،سپهری و کمی هم از عرفان و اسطوره بخوانید. در واقع از شما می خواهم افزون بر نوشتن؛بخوانید و فکر کنید...

اسد

سلام وصبح بخیر بر شما. ممنون از این که پیشنهادم را پذیرا شدید. می تونم بپرسم چند سال دارید و تحصیلات تون چه هست؟