نفس صبح

عشق و سوء تفاهم

حالا که خوب فکر می کنم با خودم می گویم شاید او، حق داشت که  گیج شده باشد ، در آن سالهای دورباتفاوتهای فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی ...چطور می توانستیم به تفاهم مطلق برسیم( آه ما هرگز به آن تفاهم مطلق نمی رسیم) حالا کی گفته بود ما باید به تفاهم برسیم ، از کجا معلوم که همدیگر را دوست داشتیم؟ ولی من دوستش داشتم اما حالاکه فکر می کنم آن نگاههای دزدیده ، آن کلمات گنگ روی کاغذهای کاهی،راه به جایی نداشت. سرنوشت وزندگی کینه توزانه و  بی گذشت به ما چشم دوخته بود که در آغاز فصلی نو ، زیر پا له و نابودشویم.

   + م ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٧
comment نظرات ()