نفس صبح

آرزو

همیشه آرزویم بوده که خانه ای آرام داشته باشم . طول و عرضش خیلی مهم نیست . محله اش هم خیلی مهم نیست.همین که حیاطی داشته باشد و باغچه ای پراز سبزیجات و چندتا گلدان شمعدانی دورحوضش که پراز ماهی های قرمزباشد. کافی است که بنشینی کنارحوض پاهایت رادرآب رها کنی و به ماهی ها نگاه کنی که از روی پاهایت ردمی شوند و به صدای بیرون گوش بدهی ،چای بخوری وکتاب بخوانی اصلاً ازاین عالم دورشوی از بدهی ها ،کینه ها ، حسادتهایی که ممکنه دروجود خودت باشه یادیگران .حتی تصوراین خانه درذهنت هم آرامش بخش است .

   + م ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٤
comment نظرات ()