نفس صبح

زندگی

کاش می فهمیدم بالاخره تکلیفم چیست؟خسته ام از این همه آینه و سراب ، خسته ام از رفتن ونرسیدن ،زندگی ام درمیان انبوهی از تکالیف انجام نشده و راه های نرفته به سختی می گذرد.نه کسی زبان آدم را می فهمد و نه تو  از حرفهای دیگران سر در می آوری ...

بعضی وقتها دوست دارم تمام اتفاقات زندگیم رابه طور روزمره بنویسم. فقط بنویسم هرچند که خاله زنکی باشد ولی بنویسم تا از تلخی ها، دلتنگی ها و خستگی هایم بکاهداما ازاینکه مورد قضاوت قراربگیرم می ترسم شاید هم احتیاط می کنم خودم هم نمی دانم ؟

   + م ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢۱
comment نظرات ()