نفس صبح

مترسک

یکی ازکارهایی که همیشه منو آزار می ده و تقریباً به مرز جنون می رسونه ، منتظربودن  درمطب دکتر، منتظربودن پشت دراتاق رئیس و منتظرموندن سرقراره . از اینکه مثل مترسک پشت دراتاق بشینی و ببینی کی درد و دل آقای دکتربا مریض ، و آقای رئیس با ارباب رجوع یاهمکارت تموم می شه نفست می گیره . مخصوصاً اگه درباز باشه و حالتهای صورتشون ببینی و نفهمی چی می گن  دکتر یا رئیس با نگاه عمیق به مریض یا ارباب رجوع یا همکارت خیره شده ، گاهی خیلی خشک وبعضی وقتها بی اندازه صمیمی لم دادن روی صندلی با صورتهای گل انداخته و قهقهه . تازه بعدهم که می ری توی اتاق رئیس ، یا منشی دکترصدات می کنه  خانم فلانی نوبت شماست دکترمنتظرتونه تا وارد اتاق می شی ازبدشانسی تو یا تلفن زنگ می زنه یا تازه یادشون می افته که به کسی زنگ بزنند و چنان غرق صحبت می شن که یادشون می ره تو مثل میخ بالای سرشون وایسادی و اگه اون بابا هم بخواد تلفنو قطع کنه از بدبیاری که تو داری اینا رضایت نمی دن یا بدتراینکه وقتی که تلفنشون تموم می شه یه مریض اورژانسی با چندتاهمراه پرسروصدا میادتو یارئیس یادش می افته که خیلی سریع فلانی را صداکنین کارمهم دارم و توهنوز همچنان مثل مترسک وسط اتاق وایسادی و به  اتوبان  رفت و آمد آدمها نگاه می کنی و عقب و جلو می ری که بهت نخورندحالا یکی می بینه و ازکنارت رد می شه ، یکی هم نمی بینه ومی زنه بهت . چون توهم مثل مترسکی وجودتو کسی احساس نمی کنه ، اینجاست که خون ، خونت می خوره و اگه دکتر یا رئیس کمی دقت کنه می فهمه که تقریباً دود از گوشات درمیاد تازه بهت زیرچشمی نگاه می کنه و می گه بفرمائید دردت چی ؟ اون موقعه که دوست داری با کیفت بزنی توسردکترو با باپرونده توسررئیس و بیای بیرون و یادت می ره که اصلاً برای چی اومده بودی حالا تازه یادت هم که بیاد دکتر می گه مشکلی نیست عصبی ، رئیس هم می گه عذرخواهی می کنم من امروز فرصت نکردم نامه ها را نگاه کنم اونوقت توی دلت دوسه تا فحش آبدار به خودت و به رئیس و به دکتر می دی و می گی بابا دختر خیره تو که چیزیت نیست بشین سرجات و تکون نخور وبادردات بساز و یا گور پدرکار و نامه فوری، البته مشکل بزرگ اینجاست که نمی تونم !!! .... اونوقت دکتریا رئیس برای اینکه دلتو بدست بیارن دوسه تا قرص تقویتی  و رئیس هم دوسه تا جمله تقویتی می نویسه و تو پرو تر و بی عار و دردتر از قبل برمی گردی و فردا که می شه تایه ذره سرت دردمیگیره می ری دکتر و یا یه نامه که داری  دستت می گیری و دوباره پشت دراتاق رئیس  مثل مترسک به صورتهای گل انداخته نگاه می کنی .

   + م ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱
comment نظرات ()