نفس صبح

آن آرزو که در دل من بود

در فاصله  رفتن این همکار و آمدن دیگری و مصون ماندن از انبوه  نگاهها و  سوالها و محاکمه های رسمی و غیر رسمی ، گاهی می توانم به خودم فکر کنم ، به خود خودم که حالا در تنهایی  یک روز گرم تابستانی  آهسته می پوسد.

یادم هست  ، بچگی  ها دلم می خواست نقاش شوم.بعد نقاش شاعر و  کمی بعد نویسنده و  بعد نویسنده فیلم ساز....دلم می خواست عاشق شور انگیزی باشم مانند .

 اما خوشبختانه یا بدبختانه  هیچ کدام اینها نشدم ، حالا هم ناراحت نیستم..

   + م ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٢
comment نظرات ()