نفس صبح

برای او که دوستش داشتم ، دارم و خواهم داشت ....

اما نمی دانی چه شبهایی سحر کردم

بی آنکه یک دم مهربان باشند با هم پلکهای من

در خلوت خواب گوارایی،

و آن گاه گه شبها که خوابم برد،

هرگز نشد کاید به سویم هاله ای یا نیمتاجی گل

از روشنا گل گشت رویایی.

در خوابهای من

این آبهای اهلی وحشت

تا چشم بیند هول و هذیان است.

                                                      م.امید

پی نوشت :

1-چای غلیظ با نبات می خورم ، برای شام مرغ آبپز درست کردم چند تاقرص مسکن و سرماخوردگی خوردم خودم می دانم که سرما نخورده ام و این میگرن لعنتی وقتی سراغ من می آید تا دوروز دست از سرم برنمی دارد دیشب گفتم اگرمن صبح پانشدم بیدارم نکنید می خواهم استراحت کنم ولی نمی دانم چرا ساعت شش صبح مثل خروس از خواب پریدم ، باید می رفتم .

2-بی حوصله بودم ازرفت و آمدهای مکرر درراهرو و سروصدا حالت تهوع گرفته بودم . یکی دوتا کار با رئیس داشتم وباید می دیدمش هروقت خواستم بروم اتاق پربود .قربون امام زاده همه همدیگر راهل می دادن تاشفا بگیرن . هرچند که خودش هم خسته می شود ولی تقصیر خودش است دوست دارد مستقیماًنظارت کند در صورتی که مداخله مستقیم درامورات را باید به مسئولین هرقسمت بسپارد ولی بدبختانه هیچ کس به هیچ مسئولی دیگر اطمینان نمی کند و مستقیماً ازایشان هرمطلبی را می پرسند.بگذریم خلاصه من هم سرظهر توانستم بالاخره ایشان را ببینم ،شاید این انتظار دردم را تشدیدکرد .همراه بامن مثل مورو ملخ آدم وارد می شدیکی می خواست نذری بدهد کمک مالی می خواست ، یکی می خواست خیالش از ثبات کارش راحت شود ، یکی تلفن وصل می کندفکرکنید رئیس تازه مشغول جواب دادن به تلفنها می شود چند دقیقه ای به یک نقطه خیره می ماندو فکر می کنی الان می خواهد بگوید خداحافظ نفست به شماره افتاده شمارش معکوس را شروع می کنی 1،2،3،4،5 الان دیگر میگویدخداحافظ وگوشی را می گذارد با کمال ناباوری میگوید:دیگه چه خبر دوباره چند دقیقه خیره می ماند و باخودت می گویی ایندفعه دیگر خداحافظی می کند ولی بازبا کمال خونسردی میگوید: خوب دیگه چه خبر و اون لحظه تمام تک تک سلولهای بدنت به تو می گویند سیم تلفن رابکش و خودت را باهاش حلق آویز کن که بداند چه خبراست فکر کنم یکساعتی بنده مثل میخک دراتاق بودم و علاوه براینکه شفا نگرفتم چند درد دیگر هم به من اضافه شدکمردرد، پا درد... خلاصه امروز شهر شهر فرنگ بود . تازه بعد زیرچشمی نگاهت می کند می گوید مشکلی هست !!! 

   + م ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
comment نظرات ()